قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پای عشق رفتن
پر و بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج می زد
ولی رویای دورم را شکستند
Torture of Silence
زيباترين حرفت را بگو
شكنجه پنهان سكوتت را آشكار كن،
و هراس مدار از آن كه بگويند
ترانه ئئ بيهوده مي خوانيد.
چرا كه ترانه ما ترانه بيهودگي نيست،
چرا كه عشق حرفي بيهوده نيست
حتا بگذار آفتاب بر نيايد
به خاطر فرداي ما اگر بر ماش منتي ست،
چرا كه عشق
خود فرداست
خود هميشه است
My Death
چنان دل کندم از دنیا
که رنگم, رنگ تنهاییست
ببین مرگ مرا در خواب
که مرگ من تماشاییست
A Bit
اندکی شبیه دریا شده ام
همین دریایی که در حوض خانه ی همسایه است
دهانم طعم آبی گرفته
پاهایم جلبک بسته
و در دلم هزار ماهی بی نام و نشان آشیانه کرده
باز هم نیستی
غروب چهارشنبه
و کسی ناشناس واژه های علاقه را سر می برد
و کنج آواز مردگان می اندازد
نمی دانم
شاید آخر دنیاست
که عقربه ها به بن بست رسیده اند
کاش بیایی
سر بر شانه ات بگذارم
و عریان ترین حرف هایم را
شبیه هق هق پرنده های پر شکسته
یادت بیاورم
هیچ لازم نیست دلهره ی آیینه
از روییدن باد را به رخم بکشی
من آن قدر طعم گس آیینه را چشیده ام
که محرم ترین آشنای باران شده ام
آه ، عزیزم ، رایحه ات پیچیده
بگو کجای سه شنبه ای
هنوز اما خیلی صبورم
که می نشینم و از ته آیینه برایت انار می چینم
تا کی بگویم برگرد
و تو بادبادکی را که ته دریا به جلبک ها گیر کرده
بهانه بیاوری برای نیامدنت
اصلا بگذار طعم خاکستری شب را بچشم
بگذار آن قدر شبیه دریا شوم
که تو دیگر به چشم نیایی
بگذار بمیرم
Finished all that has been !
گذشت،همه چیز تمام شد!
همه ی هوسها و شهوتها
همه ی آنچه که آشکار بود یا نهان
و من خیره به تن عریان آمال و آرزوهایم مانده ام که هیچگاه جامه ی عمل به خود ندید.
انگار او آنچنان کرده بود که دیگر کسی سایه ی مرا هم پشت صدهزار گردنه ی شوم تنهایی نبیند. چیزی فراتر از مرگ!
آری، کار او بود، درست همان لحظاتی پی بردم که در نگاه غمبار کوچه گم میشدم. همان لحظه ای که رو به سویش می کردم تا با اشکهایش مثل همیشه دست بر گریبانم بیندازد و مرا بازگرداند اما دیدم لبخند میزند!
بار دوم باز گشتم و دیدم بلند قهقهه میزند و بار آخر دیگر نبود!
آری همه چیز را تمام کرد و من در حسرت یک نگاه دیگر به تن عریان آمال و آرزوهایم که هیچگاه جامه ی عمل به خود ندید خیره مانده ام.
آه،می سوزم،می سوزم!
Beset, have I become
به ستوه آمدم از این شب تنگ
این شب تلخ و دراز
اختران جمله گرفتار غم اند
ماه هم آینه گردان دل تار من است
آسمان گو که ببارد تا صبح
چشم من نیز، تو همراهی کن!
ابرها را بسپارید هم آغوش شوند
شاید این بار
صاعقه بغض گلو بگشاید
دست بگشوده به پهنای سپهر
چشم بر درگه معبود
ذکر یونس به دل حوت بخوان
یار من رفت ز پیشم ای داد
یار من رفت
ممنون از دوست خوبم زهرا که این شعر عالی رو برام فرستاد :ي
Who did this to you?
آه ای دل غمگین که به این روز فکندت؟
فریاد که از یاد برفت آنهمه پندت
جان دادی و درسی به جهان یاد گرفتی
ارزانتر ازین درس محبت ندهندت
جوابش معلومه، اون بود که به این روز انداختت
My every breath
تمام نفسهایم
بوی بودنت را دارند
I wish you knew …
کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو
که هميشه آنرا با شفق مي شويم
و به آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم

