به امید دیدن روی ماه تو
ثانیه ها رو میشمارم
تا نفس دارم
برای یه لحظه دیدنت در انتظارم
تا تموم بشه این جدایی
یه لحظه این دلم
آروم نداره
تا ببینم دوباره روی ماهت
هر روز و شب آرزوم اینه، همینه
Possible not to write !
می توان هیچ ننوشت
می توان هیچ نگفت
My Heart, Alone !
بیا با من دلم تنها ترین است
نگاهت در دلم شور آفرین است
مرا مستی دهد جام لبانت
شراب بوسه ات گیرا ترین است
ز یك دیدار پی بردی به حالم
عجب درمن نگاهت نكته بین است
سخن از عشق ومستی گوی با من
سخن هایت برایم دلنشین است
مرا در شعله ی عشقت بسوزان
كه رسم دوستداریها همین است
نشان عشق را در چشم تو خواندم
دلم چون كویی آیینه بین است
به من لطف گل مهتاب دادی
تنت با عطر گلها همنشین است
دوست را هم تو باش آغاز وپایان
كه عشق اولی وآخرینست
Dope
بی حاصل
من از تو بی نیازتر از مردگان گور
دیگر به من مبخش
احساس دوست داشتن جاودانه را
با سکر بی خیالی
اعصاب خویش را
تخدیر می کنم
من قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم
امید بازگشت تو ؟
در من نه انتظار و نه امیدی
این پرشکوه جوشش پر شوکت غرر
احساس می کنم که تو بخشیده ای به من
احساس می کنم
من پیشرفت کاهش جان را درون دل
کاهیده قطره قطره تنم در زلال اشک
غم ازدرون مرا متلاشی می کند
Hope of Rescue
تا جانی در بدن دارم
بدنبال گیسویت
هوای پریشانی دارم
مگو که ساکت و خموشم
با این موج صد گهر
درونم طوفانیست
که به یمن عشق تو
امید نجات دارم
Dear God, I Resign !!!!

Wanting !
محض همین خواستن است
که تا آنسوی دنیا هم
همراه یادت میروم
تمام ذهنم
پر از شکوفه های دوست داشتن است
وقتی جزتو به چیزی دیگر نمیاندیشم
اینبارهم به همه دغدغه ها
پشت میکنم و
سوی تو پرواز میکنم
Your Voice
صدایت
آوازی آشناست از دور
اگر روزی به نزدم آیی هم
خوش آوازی هنوز ؟؟
These Days…
این روز ها که می گذرد
هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود،
یک آشنای دور
صدا می زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده،
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند.
روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار،
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا چشم های خسته ی خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه ی جنگل را
در آب بنگرند.
آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود.
روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه ی چشم ها….
آن روز
بی چشمداشت بودن لبخند،
قانون مهربانیست.
روزی که سبز، زرد نباشد
گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند،
بشکفند.
دلها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند،
بشکنند!
ای روز های خوب که در راهید…!
ای جاده های گمشده در مه…!
ای روزهای سخت ادامه…!
از پشت لحظه ها به در آیید.

