بی حاصل
من از تو بی نیازتر از مردگان گور
دیگر به من مبخش
احساس دوست داشتن جاودانه را
با سکر بی خیالی
اعصاب خویش را
تخدیر می کنم
من قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم
امید بازگشت تو ؟
در من نه انتظار و نه امیدی
این پرشکوه جوشش پر شوکت غرر
احساس می کنم که تو بخشیده ای به من
احساس می کنم
من پیشرفت کاهش جان را درون دل
کاهیده قطره قطره تنم در زلال اشک
غم ازدرون مرا متلاشی می کند
