Eyes !!!

برای دوست خوبم، زی

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي كشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شده و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

2 Replies to “Eyes !!!”

  1. اول آبي بود اين دل، آخراما زرد شد
    آفتابي بود، ابري شد، سياه و سرد شد
    آفتابي بود ،ابري شد، ولي باران نداشت
    رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد
    صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه
    آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد ؟
    بعد هم تبعيد و زندان ابد شد در كوير
    عين مجنون از پي ليلي بيابانگرد شد

Leave a Reply