The Final Drub

زلفت چو افشان می‌کنی
مــا را پریشـــان می‌کنــی
آخــر من از گیســوی تــو
خـود را بیاویــــزم بــــه دار

My Share

مرا از خود چرا راندی
مگر سهم دلم این بود
به غصه خو گرفت این دل
نه یاری در دلم ماند
نه عشقی در دلم مُرد
مرا افسوس تنها برد

S.M.S.

من: زندگیم بدون تو معنیش رو از دست داده…
تو: من رو فراموش کن

At Dusk !!

غروب سخت نمناکی است
خزان بی وقفه می تازد
تبرسان زخم می بخشد
گرت یک لحظه بنوازد
ز سرما پیر مردی خم
به زیر چتر می نالد
و با لبخند تلخ خود
به چتر خویش می بالد
ورایم کوچه ی تنگی
که تا ته سخت مه گیر است
به سان رود می ماند
گذاشتن زان دگر دیر است
درختی در نظر دارم
شفق رنگ است هر برگش
در این بی رحمی سرما
مبادا سر رسد مرگش
سپهر از خشم می غرد
مدارا بایدش چندی
که از سهمش به آغوشی
نلرزد طفل دلبندی
عجب سوزی! چه سرمایی!
به هر سو بنگری دریا
دگر این سان نبیند کس
نه در واقع نه در رویا

The Evenfall

غروب و نم نم باران ، دوباره تنهايي
دوباره نقش هميشه : نگاه دريايي
شرنگ شعر سياهي دوباره ام در كام
غزل، قصيده ، رباعي، سپيد ، نيمايي
شكوه بغض گلوگير ، همچو هر اين وقت
ملال و غربت بي حد : تمام دارايي
غروب، خانه ، اسارت، پرنده وار اي واي
دوباره آتش بر جان ، دوباره گيرايي
نمي رسي شب زيبا غروب جانكاه است؟
تويي اميد من اي شب ، بيا و بر پايي

The Bitter Construe of Divination

تعبير ترس تلخ

باز نامت پشت بغضم گير كرد
لحظه هايم را غمت دل گير كرد
باز چشمت خاطراتم را ربود
همچو هر شب مو به مو تقرير كرد
حالِ اينك ترس تلخ خواب بود
زندگي كابوس را تعبير كرد
گرمگاه بوسه ات را اشك شست
شاعرت را داغ دوران پير كرد
باز من ماندم ،( تفأل) ، ((غم مخور ))
آي حافظ پس چرا او دير كرد ؟

هورمزد یعقوبی نژاد

Heavyhearted

دل تنگي …

دل تنگ شدم باز برایت
جان می دهم آخر به هوایت
دوری ز تو دیری است که با ماست
چون یاد خم زلف رهایت
عمری است غریبانه نگاهم
تر می شود از خاطره هایت
خون ریخت ز دل بازی تقدیر
غم نیست اگر ریخت به پایت
تنها شده ام… حال غریبی است…
تنگ است دلم باز برایت

Tears of the Night

اشك شب
امشب به ياد زلف رهايت گريستم
تنها ميان خاطره هايت گريستم
غمگين ز عمق غربت ايام بي توام
خوبم! غريب وار برايت گريستم
ديگر به انتظار كدامین بهانه ای؟!
مانند ابرها به هوايت گريستم
در من نمرد اشك تو در واپسين غروب
من هر غروب بي تو به جايت گريستم
بنگر كه ماند دل به كمندت؟ نگاه كن!
جز من كه جاودانه به پايت گريستم

My Star, My Heart

امشب به سینه اندوه، پروار می شود
هر ذره اش همانند خروار می شود
گویی به قصد جانم تمامی دردها
امشب به روح خسته ام آوار می شود
امشب منم به حالی که بر آرزوی صبح
هر یک ستاره مانند دیوار می شود
دور از گذشته ام ، از آینده هم، به چشم
حتی زمان حال مرا تار می شود
ای چرخ دهر مانند من شعر در تب است
از جور توست که واژه بیمار می شود
شعرم نه مانند خود که هذیان سروده ای است
وه وه عجب شبی ، عقل بردار می شود!

Bitter but Sweet

گاهی که مثل قهوه
تلخ میشوم
دیدن لبخند تورا
آرزو میکنم
که شیرینم میکند
چون عسل