The day I see You !

روزی که تورا ببینیم …به تومیگویم : وسعت دلتنگی ام چه اندازه بزرگ است ،آنقدر که به هر گوشه ای پناه میبرم جایی خالی از آن نمیابم
روزی که تورا ببینم …به تو میگویم :تمام تنهایی ام را به امید دیدن چشمهایت که پراز شوق و مهربانیست صبوری میکنم و گرمی دستانت را به سردی این روزهایم پیوند میزنم
روزی که تورا ببینم … به تو میگویم :تمام عشقها و محبتهایم بهانه ای بود برای بزرگ کردن دلم و پاک کردن احساسم که روزی به تو تقدیمش کنم و هرگز اجازه ندادم لحظه ای چیزی مرا از فکر و یاد تو دور کند یا سبب دلبستگی ام بجز تو شود
روزی که تورا ببینم …به تومیگویم : تمام ورقها و قلمها در شوق تو درزیر دستانم خط خطی میشوند و تمام واژه ها آبستن تمامی احساسهایی هستند که هرلحظه عشق تورا در من فوران میکند
تو سراسر شوقی و خیال من ،نقشبند روی تورا به تصویر میکشد
تو سراسر عشقی و فکر من پروانه گونه سویت پر میکشد
تو سراسر مستی و قلب من در حس و هوایت مست میکند هرشب
روزی که تورا ببینم تمام حرفهای یک عمر مانده در سینه ام را و بغض شبانه گلویم را و اشکهای نشسته برچهره ام را پیشکشت میکنم تا بدانی در عمق وجودم لانه داشته ای تمام روزهایی که کنارم نبوده ای

Leave a Reply