برای توای که می دانی:
در شاه نشين ِ دلم
چه آرام
چه با شکوه
چه پر مهر
نشسته ای
و زير رای تو من
گنگ
غرق سکوت
غرق غوغا
شيوه ات چيست ؟
نمی دانم
خانه خانه ، می خوانی ام
به غمزه ای
ناگه
رخ می کشی و
سر باز می زنی
و من
مست ِ حضورت
به همين سادگی ، هر بار
در کيش تو مات می شوم
به همين سادگی
شيوه ات چيست ؟
نمی دانم

چشمت شبيه معجزه لبخند ميزند
مهر تو را به جان و دلم بند ميزند
تا عزم ميكنم كه بگويم عزيزمي
اين اضطراب لعنتی ام گند ميزند