The Dark Side/The Bright Side

من در نیمه ی تاریکم
تو در نیمه ی روشن
جایم را عوض نمیکنم
اینطوری من همیشه
چشمان تورا واضح میبینم
و تو چشمان مرا
هرگز نمیبینی

Don’t Turn Your Back on me …

نه ،به من پشت مکن
رویت را برمگردان
چشمانت را مگیر
تنهاییم را ،حتی لحظه ای
تاب میار
گرچه لایق تو نیستم
،آری
از دل ،عاشق تو هستم
…اما

You don’t want me But I still Want YOU

روی نگاه سردت
شوق دیدار را
نقاشی میکنم
روی قلب سنگت
اسمم را کنده کاری میکنم
گرچه میدانم
تو نمیحواهی سهم من باشی
اما دلم را
با این خیالات ،خوش میکنم

I want to love you more

هرشب بیقرار میان کوچه ها دور میزنم
پای هر پنجره از دل صدایت میزنم
مردمان همه خسته اند زبس که من
در پی تو به هرشیشه سنگ میزنم
رخسارو روی تورا میجویم ز هردرگاه
به امید یافتنت به هر دری میزنم
تا تو را نبینم نمیروم از این دنیا
عشق حقیقت است مگو لاف میزنم
اگر بیایی از پشت پرده ها بیرون
تا جان دارم از عشق تو حرف میزنم

A Good Dealer !

معامله گر خوبی هستی
قبل رفتن
دنیایمان را دو قسمت  کردی
“آینده و رهایی”
“خنده و شادی ”
قسمت تو شد
“گذشته و خاطره ها”
“تنهایی و اندوه ”
قسمت من

Leili and Majnun

لیلی و مجنون
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
واندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق ، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا ، نشد
گفتم عاقل می شوی ، اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رب ات
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی ،گفتم: بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
بر حریم خانه ام در میزنی
حال ، این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

Worst News

اون روز رو یادته که یهو بی مقدمه بهم بدترین خبر دنیا رو دادی؟

خبر درست به اندازه ی خودش بد بود
هزار مرتبه بدتر از آن چه باید بود

هزار مرتبه تا مرز مرگ برد مرا
به دست سرترین داغ ها سپرد مرا

تو را که متن تمام کتاب ها بودی
تو را که لُب کلام کتاب ها بودی

تو را گرفت تو را قصه کرد توی دلم
و خاطرات تو را غصه کرد توی دلم

و ریخت توی دلم یک بغل غم و تردید
خبر به روی دلم خاک مردگان پاشید …

***
« خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد »*

گاهی که نشسته ام و برای خودم فکر می کنم ، از خودم می پرسم : اگر من جای «او» بودم ، چه کار می کردم ؟ می گذاشتم خوانواده ام بیایند و مرا با خودشان ببرند ؟ اصلن به هر کس و ناکس دیگه می گفتم که بفهمند یا نفهمند ؟ اگر من جای «او» بودم و دوستت داشتم واقعن ؟ … اگر من جای «تو» بودم و دوستش داشتم واقعن ؟ …
نه ! فقط نشسته ام و برای خودم فکر می کنم ! برای «خودم» که نه «او» است ، و نه «تو» !!

* این یک بیت از زنده یاد نجمه زارع

How Do You Do My Love?

به دوست داشتنت ادامه می دهم . به دوست داشتن تو که از تو ناچارم و به خواستنت دچار
به دوست داشتن و خواستن جسم و جان تو ، هوای تو و تمام آن چه که تو را لمس میکند و در برمی گیرد و از من جدا می کند
هنوز هم حسرت ادامه ی آن شعر را دارم که تجریش بودیم و تو می خواندی و نیمه کاره ماند !
با تمام این ها ، من خوبم و هنوز نمرده ام ( و شاید تنها بد بودنم همیِن باشد ! ) … تو خوبی عزیز بی معرفت نامردم من ؟

Just A Wish

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز
هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت؟

Catastrophe

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه که از من دوری
من به ویرانگری فاصله می اندیشم
در کتاب احساس
واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است
تو توانایی آن را داری
که به این فاجعه پایان بخشی