Star or Moon

سربند تمام نوشته هایم نام توست
هرچه بخواهم عمق چشمانم را
از تو عاری کنم و
ذهنم را از تو خالی
بازهم قلم سر میپیچد
و از تو مینویسد
به حکم تمام حاکمان و به رای تمام داوران
دل نه به خواست یار
بلکه حول مدار عشق میچرخد
غم سهمگین رفتنت
نه عشق را زدود نه یادت را
هنوز هم خلوت نشین تمام شبهایم تویی
و فانوس روشنگر شعرهایم
در محضر عشق
هنوز چشمان روشن توست
ای ماه تمام رخ لحظه هایم

Home

It’s so hard when you’re far away,
cause all I needed was a shoulder I could cry on,
Now these broken dreams have woken me,
My love, will you carry me home?

Or will you treat me like some traveller,
On a dark and lonely road,
Who sees a light and a woman who will give him love,
Oh and just when she reaches the part,
When she’s supposed to comfort his broken heart,
She turns away, and sends him travelling on and  on,

Take me back, my love, I need you now,
Come back and carry me home,
Take me back and heal theses broken wings,
Come back and carry me home.

life is cruel

Waters running in the wrong direction
I’ve got a feeling its a mixed up sign
I can see it in my own reflection
Summit funnies going on inside my mind
Don’t know what, but its pushing me higher
Its the static from the floor below
Then its drops and catches like a fire
Its a sound I, Its a sound I know . . .

In pieces

I lay awake another hour Just like the one before
The shadows play a game with my head
I can’t take this anymore
I hear the sound
Of my own breathing
It makes me miss you more
Wake me up when it’s over, After the ending
When the damage has all been done,
I don’t wanna be somewhere
Where you can watch me as I bleed
Just leave me here in pieces

Forever

ای ستاره ی من …
نمیگویمت پنجه آفتابی
نمیگویمت گل همیشه بهاری
نمیگویمت با تو تنها زنده ام
یا نباشی بی تو میمیرم
دست از این اغراقها برداشته ام
فقط یک کلام ،ساده میگویم
تا همیشه دوستت دارم

last Night I Cried

دیشب گریه کردم
خیلی وقت بود گریه نکرده بودم
دیشب برعکس قبلاًها از تنهایی و از بی کسی گریه کردم
روزگاری می دونستم توی این دنیا یکی هست که دوستم داره
یکی هست که توی فراز و نشیبا هوام رو داره و پیشم هست
دیشب گریه کردم چون از ته دل تنهایی رو حس کردم
چون دیشب کاملا متوجه شدم دیگه خانواده ای ندارم
دیشب باز هم مثل قبل مطمئن شدم مادری ندارم، پدری ندارم، خواهری و برادری ندارم
البته مدت خیلی زیادی بود که نداشتم و تنها خانوادم تو بودی
با تو بودن واسم آرامش بود
با تو احساس امنیت می کردم
ولی چند ماهی هست تو هم من رو تنها گذاشتی و تو رو هم دیگه ندارم
آره، تلخ هست و غمگین هست
و من مثل بچه ها دیشب ساعت ها گریه کردم

Still Alive

نمرده ام هنوز
دلتنگی ات هنوز
مرا
تنگ در آغوش میکشد
یاد چشمان زیبایت
هنوز هم مرا مست
میکند
وعشق تو
در این سوزناک سردی
هنوز دلم را
گرم میکند
من نمرده ام هنوز
اگر روی شیشه بخارگرفته ی خاطراتت
به بازی و شیطنت،نقشی کشیدی
از میان خطها شاید
چهره
زردم را دیدی
یادت بماند
نمرده ام هنوز
در انتظارم ،انتظاری تلخ ، تلخ

Because of You

به تو پناه میبرم
سر بر زنوانت میگذارم
تو بر سر من دست میکشی
من به عشق تو
از دنیا دست میکشم

Are You Informed

از دل رنجورم خبرت هست؟
از نیاز من مسکین به نگاهت خبرت هست؟
از سوخت و سوز این دل افتاده یه گوشه تک و تنها ،خبرت هست؟
از آتش افتاده به جانم ،از درد بی درمانی هجرت،
از بی سر و سامانی من آواره خبرت هست؟
از شبهای بی صبح و ستاره ،از خوابهای بی تعبیر دوباره
از غم انتظارت ،خبرت هست
از دیده ی خشک شده براهت ،از دل مانده به نامت
از لب ندیده لبخند
از پای گرفته در بند خبرت هست؟
از چشمی که بی تو شب نخفت، از قلبی که بی تو نزد
از دمی که بی تو واماند خبرت هست؟؟
نه بگو راستی خبرت هست؟؟

Wild Winds

وحشی ترین بادها را
می فرستم به سویت
شاید ورقهای نامه و شعرم را
که مدفون شده اند و فراموش
لا به لای کتابهای قدیمی ات
در هوای اتاقت
پراکنده کند
شاید یکی از آنها
باز پیش چشمت
وقتی می رقصد بر تن باد
برای لحظه ای حتی،
بیادت بیاورد مرا
هموکه در انتظار جوابی
سوخت و هیچ نگفت
در سکوت و شب
بی قرار آواز تو ماند