Oh Time !

ای روزگار مشت خود را بیهوده خسته می کنی
کوه از خراش ناخنت خم نمی شود

To Remember

امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران  میکنم
در غربتی تاریک وسرد از غم حکایت می کنم
امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد
آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای سرد

Alone Again

باز هم تنها
سر به آسمان میسایم
یک ستاره ی کوچ کرده
در شبی شگفت
ذره ذره
مرا پر می کند از آرزوهای تلخ
دلم بهانه جو می شود
باز هم تنها
بی قرار بی قرار
می خواهمت
تورا چگونه سازم خبر
بی تو لحظه های من
سرد و خاموش و خالی

Someone Said!

کسی می گفت
خاموش باش ای همدرد کشتی به گل نشسته
دارم دو بال زیبا بهر پریدن اما
پرواز کی توان کرد با این پر شکسته

Tonight

امشب
خوشه های سبز فریاد را
از حنجره ی سرخ سکوت
خواهم چید
در به دریم آغاز می شود
مردم چشمهایم
ناله می کند
سقف آسمان
روی سرم سنگینی
می کند
انگار مرا نام می برد
دلخوش می شوم

Strange!

من از ساختمان قلب خود در شگفتم که چون سنگ مقاوم و گاهی چون شیشه بی طاقت است.
طوفانهای حوادث مرا تکان نمی دهد ، ولی از یک نسیم ملایم محبت از جانب تو من به خود می لرزم

Life

در زندگی لحظاتی هست
غرق شان که باشی
نه می بینی و نه دیده می شوی
نه باران خیس می بارد
نه زمین سرگردان خودش است
نه سیب ممنوع است و نه گندم
.
.
.
لحظاتی که می شود دور از چشم دنیا
با تنهایی عشق بازی کرد

The Extreme Rue

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
اما سال‏ها طول می‏کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می‏فهمی‏اش،
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از
خیلی دیر نیست