وقتی جدایی
مرا در عشق تو پرشور تر کند
هزار بار دراین جدایی بمانم
بهتر از وصل بی شوق و
رسیدن بی ثمر
I want you, Still
اری طلوع پاک تو در آن شب سیاه
شاید بشارت از دم صبح سپید بود
وقتی طلیعه تو درخشید
از پشت کوهسار توهم
دیدم که این طلوع
زیباترین سپیده صبح امید بود
ای سرکشیده از دل این قیرگونه شب
بر آسمان برای و رهکن
زرتار گیسوان زرافشان را
همچون شهابها
بر بیکران سپهر
با شب نشستگان سخن از آفتاب نیست
آنان که از تو دورند
چونان به شب نشسته شبکورند
ت خورشید خاوری
جان جهان ز نور تو سرشار می شود
همراه با طلوع تو ای آفتاب پاک
در خواب رفته طالع من
این خفته سالیان بیدار می شود
ای ایه مکرر آرامش
می خواهمت هنوز
آری هنوز هم
دریای آرزوی
در این دل شکسته من موج می زند
راهی به دل بجو
حمید مصدق
What do you want from me?
از من درمانده
چه میخواهی ؟
در برابر دلواپسیت
هرچه دارم
بردار رو ببر
پ.ن: معبود من وقتی تو نگرانم باشی راضیم هرچه میخواهی از من بگیری فقط به عشق تو زنده ام
Last Steps
تا رسیدن قدمهایت به
حوالی خانه ی دلم
راهی نیست
من منتظر دیدن جای قدمهایت
هستم
زود تر قدمهای اخر را بردار
You are my One and Only
کسی جز تو یار من نیست
گذشتن از تو کار من نیست
I Remembered That Day
یادم آمد آن روز
روز اول که تو را دیدم من
با خودم گفتم
این که می بینی تو
روزگارت را سپید، روزگارت را سیاه
خواهد کرد
Happy Birthday My Love
تولدت مبارک
روزگار غریبی است نه؟
من اینجا در حسرت تو
تو آنجا راحت و بی خیال
What did you think of me ?
چی خیال کردی من رو ول کردی توی دستای باد؟
چطوری دلت اومد عشقمون رو بردی ز یاد
مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت؟
رفتی و من رو فروختی عاقبت
Unkind
سوختم اما نکردم شکوه از درد جدایی
از تویی که نکردی جز نا مهربانی
I Was Absent for a day
شاید از خودت می پرسی که محمد چرا دیروز برام چیزی ننوشت
شاید به خودت می گویی که محمد اولین غیبتش را کرد از نوشتن روزانه اش برای من
دیروز تهران نبودم، حقیقت ساده است،
در روزهای نزدیک به تولد تو دلم گرفته است، گفتم شاید سفر مرا تسلی دهد.
دیروز هرجا در به در شدم در این شهر لعنتی (قم) یک جا برای وصل شدن به نت نیافتم. خودم دلم بیشتر گرفت
احساس کردم قولی که به تو دادم را به خوبی انجام نداده ام. احساس کردم فاصله ی ما پیرم می کند و چیزی از من باقی نگذاشته است
دلم گرفته است
