اینروزها تمام درها
برویم یک به یک
بسته میشوند
حتی اگر
تمام پنجره ها هم
بسته شوند
همان یکی که نیمه باز است
مرا به دیدار دوباره ی نور
امیدوار نگه میدارد
Invasion II
تاخت و تازهایت را
هرچه میتوانی
بر دلم بکن
،این راه عبور تو باشد
،هرچند به یغماگری
بازهم مرا بس است
که میدانم
لااقل به این حوالی
می آیی
Invasion
نمیدانی تهاجم
بیرحمانه ترین شکل
حضور است؟
از تهاجم به افکارم
دست بردار
بگذار دمی آسوده بمانم
A Restart?
دوباره آغاز … اما آه، این داستان با تو تمام شد
Choice
انتخاب
تو یه جا نشستی مظلوم من بیچاره یه محکوم
قسم وآیه چه فایده واسه پرونده ی مختوم؟
بدجوری دلم گرفته شیشه ها مات و کبودن
چرا قصه ها اسیر یکی بود یکی نبودن؟
تو سرت کجا شلوغه؟ که یادت رفته منی هست
کی اومد چشاتو روی لحظه ها یکی یکی بست؟
بگو شیطونه تو جلدت بگو که خودت نبودی
بهتر از من گیر آوردی؟ میمیرم من از حسودی!
هیشکی از من نمیپرسه تو دلم چیا گذشته
درد طعنه های مردم از دلم هیچی نذاشته
تو رو دوست داشتن من نه! نگو که یه جور گناهه
میدونم یه روز میای تو عمر این سفر کوتاهه
توی این روزای آخر انتخاب تو دو راهه
عشق اولت منم من! ارزش اون به یه کاهه
In Winds Way
بعد از تو در شبان تیره و تار من
دیگر چگونه ماه
آوازهای طرح جاری نورش را
تکرار می کند
بعد از تو من چگونه
این آتش نهفته به جان را
خاموش میکنم ؟
این سینه سوز درد نهان را
بعد از تو من چگونه فراموش میکنم ؟
من با امید مهر تو پیوسته زیستم
بعد از تو ؟
این مباد
که بعد از تو نیستم
بعد از تو آفتاب سیاه است
دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست
بعد از تو
درآسمان زندگیم مهر و ماه نیست
بعد از من آسمان آبی است
آبی مثل همیشه
آبی
Valentine
Be Sure and Leave
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت،
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود
و به یک قلب يتيم،
که خیالم می گٿت: تا ابد مال تو بود
تو برو !!
برو تا راحت تر،
تکه های دل خود را آرام
سر هم بند زنم
I Wish !
کاش انگونه بودم که می خواستی
کاش نگاهم قلبت را می لرزاند و حضورم بی قرارت می کرد
کاش خنده ی لبهای او تو را یاد من می انداخت یا خیابانی که با هم بی تفاوت از ان رد شدیم محل پیاده روی عصر هایت می شد.
کاش به هر بها نه ای نزدیکم می امدی و سوال های بی ربطی در مورد هیچ از من می پرسیدی
کاش می فهمیدی که تنها به خاطر از دست ندادنت اینگونه سردم
کاش می فهمیدی که دیالوگ های مختصری که بینمان رد و بدل شده است را چندین بار برای یافتن کلمه ای خاص مرور کرده ام
کاش زمانی که می خواستی به سمت دیگری خیز بر داری دستت را بر شانه ام می گذاشتی تا یادگاریم شود
تنها و تنها کاش دوستم می داشتی تا اینگونه غریبانه قصد رفتن نکنم
Not me, not even a poem !!!
خیلی وقت است که نه من ، نه شعر
از راه رو این خانه نگذشته ایم
راه من دراز است و خانه شاعران دور
اما دلم هنوز در گیر واژگان ناگفته
دیروز به سرحد بی قراری رسیدم
تنگه این دل بی قرار جای واژه نبود
روی کاغذ ریخت
نوشتم:
سلام

